سلطان محمد مطربي سمرقندي
235
تذكرة الشعراء ( فارسي )
ذرّهاى زهد و صلاح از من مسكين مطلب * كافر عشق چه داند كه مسلمانى چيست ؟ اى طبيب از سر بالين « امانى » برخيز * چارهء درد دلش هيچ نمىدانى چيست ؟ [ « 42 » ] [ آتشى بخارايى ] [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] آتشى بخارى ، شاعر نيكو بوده و طريق تحصيل را مىپيموده . جناب قاسم بىبرادر امير سعيد شهيد حاجى الحرمين الشريفين حاجى اتاليق دورمان ، او را بسيار خوب تعريف كرد ، اين اشعار را لطف نموده از ولايت بخارا ، به سمرقند به فقير فرستاد : غزل : خيال سلسلهء زلف تو ربود مرا * و گرنه ميل به ديوانگى نبود مرا سرى ز طوق سگان درت نپيچيدم * فلك به داغ تو هرچند آزمود مرا نخست فرش حريم تو روى خود سودم * ز روى مرتبه سر بر فلك بسود مرا ز شاهدان همه عكس رخ تو مىبينم * فلك به داغ تو هرچند آزمود مرا سرود عشق مگو « آتشى » به صوت حزين * كه سينه ريش شد آخر از اين سرود مرا غزل ديگر : نارسته سنبل تو ز گلبرگ تر هنوز * يا رب چه فتنههاست به دور قمر هنوز از دست هجر پيرهن چاكچاك من * آغشته همچو لاله به خونجگر هنوز
--> ( 42 ) . آتشى بخارايى ( قندهارى ) از شاعران ايرانى سدهء دهم هجرى كه در ركاب محمد ظهير الدين بابر شاه به هندوستان رفت و به خدمت وقايعنويسى سرافراز گرديد . از تاريخ تولد و مرگ وى اطلاع دقيقى در دست نيست گرچه برخى تاريخ درگذشت وى را 973 هجرى نوشتهاند ، ولى با توجه به اينكه مطربى نوشته است كه از بخارا اشعارى را براى وى فرستاده است ، مىتوان حدس زد كه تا پايان قرن دهم هجرى زنده بوده است : عرفات العاشقين ، برگ 114 - 115 ؛ منتخب التواريخ ، 3 / 180 - 181 ؛ نفائس المآثر ، مذكور در فهرست مخطوطات عربى فارسى و هندوستانى در كتابخانهء شاهان اوده ، 1 / 55 ؛ فرهنگ شعراى فارسىگوى شبهقاره ، 2 / 333 .